|
اوج قصه ام ..... ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﺎ ﻗﺒﻞ از ﻫﺮﻓﺮﻳﺎدي ﻻزم اﺳﺖ
| ||
|
گاهی به لطف خداوند خود را همچون عقابی بر فراز آسمان می یابم.اما ناگاه فقط به خاطر لذت خوردن موشی ،
[ دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 ] [ 3:35 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
از کلیه عزیزانی که به این صفحه ( پیچ ) سر میزنند نهایت تشکر و سپاسگزاری رو دارم . متاسفانه حجم فعالیت کاریم مدتیه که زیاد شده و به همین علت مجبورم که از دنیای نت دور باشم . باز هم سپاسگزارالطاف همگی عزیزان هستم . [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 7:29 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
![]()
تا کنون دانسته اید که : هر کس 4 بار بگوید : لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هزار هزار پاداش برایش می نویسد و هزار هزار گناهش را پاک می کند و هزار هزار پله او را بلند می کند برچسبها: دلتنگی های دینی [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 9:39 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
عشق فقط عزیزمو دوستت دارم نیست !
برچسبها: دلنوشته ها [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 4:41 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
پیامبر گرامی اسلام (صل الله علیه و اله) : درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده می شود.
برچسبها: دلتنگی های دینی [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 2:43 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
مطمئن ترین راه به فساد كشاندن یك جوان این است كه به او بیاموزند برای كسانی كه مانند هم میاندیشند بیش از كسانی كه متفاوت میاندیشند، احترام قائل باشد... "نیچه" برچسبها: دلنوشته ها [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 1:1 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
عاشقی خهندێکی تۆم، با بهس به ئاھ و ناڵه بم
بولبولم پهروانه
نیم و حهز له سووتانم مهکه! برچسبها: اشعار كردي [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 3:23 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
پياوێك چووه لاى پياو چاكێك و ووتى : مامۆستا من خێزانم ههيه و پارهشم ههيه دهم...هوێ ژنێكى تر بێنم بۆ ئهوهى كێشهى شووكردنى كچێك چارهسهر بكهم ..! با ئهو كێشهكهى كچهكه چارهسهر بكات و بيخوازێ ...! برچسبها: دلنوشته ها [ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 11:58 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
هر وقت فقيري را در خيابان ديدي آن وقت است كه ثروتمندان دزدي مي كنند. (زنده ياد شيخ متولي الشعراوي) [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 3:56 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
اشك هايم را هديه و تقديم مي كنم به تمام شهيدان و جانبازان شيميايي و زجر ديدگان جنگ تحميلي علي الخصوص شهيدان و جانبازان سردشت - نودشه و ((هه له بجه ي شهيد )): مادر جان آرام بخواب . آرام سر بر بالشتك سنگيت بگذار ديگر صدايي نخواهيم شنيد از توپ و تانك دشمن بعثي و نه از هواپيماهاي بد صدام مادرجان مي دانم خسته تر از زمانه اي اما .... آرام و شيرين بخواب ... چون هرگز كسي ما را از خواب بيدار نخواهد كرد و اذيت مان نخواهد كرد ... مادر جان حالا همه فرزندان و خانواده ات بجز پدرپيرم در آغوش پر محبت خداي مهربان سكني گزيده اند . مادرعزيزم ( دايه گيان) فقط دلم براي پدرم تنگ ميشود چون سينه اش خيلي خس خس مي كند و درد دارد . نميدانم چرا .... فقط مي دانم هميشه اشك هايش با دردهايش اميخته مي شوند از روزي كه ما به آسما ن پرواز كرديم او از درد سينه شيميايي شده اش ومريضش مي نالد. نمي دانم شايد هم از درد دوري و فراق ما باشد . مادرجان مي توانم از خدا درخواست كنم كه پدرم كمتر اشك بريزد ... اخر دلم برايش مي سوزد . تحمل ديدن گريه ها و اشك هايش را ندارم . آخر پدرم گناه دارد ... كسي نيست كه اسپريش را از داروخانه بخرد ... پولش هم تمام شده ... دايه گيان(مادرم) بيا با هم يواشكي به خدا بگوييم كه : خداي مهربان پدر پير و مهربانم را هم به آغوش خودت و پيش ما بيار . 1390/12/04 ........................................................................................................................................ در آستانه سالروز بمباران شیمیایی حلبچه - جمعی از وبلاگ نویسان پاوه ، در راستای زنده نگاه داشتن یاد و خاطر شهدای بمباران شیمیایی این شهر و کشتار دسته جمعی و ددمنشانه رژیم ساقط شده بعث یادمان حلبچه را با ایجاد وبلاگی زنده نگه مي دارند . براي لينك فراخوان يادمان هه له بجه لطفا برروي آدرس زيركليك فرمائيد http://www.kalyan.mihanblog.com/ [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
سفرت سلامت اما به کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه آوازه خوان دل من ( سیاوش قمیشی)
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 9:55 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 1:21 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
گرگها بسیار دقیق و حساب شده عمل میکنند به سراغ گلّهای میروند که حفاظش عیب و نقصی دارد انگار راه را که باز میبینند طمع به دلشان میافتد.مانند بعضی از انسانهای امروزی و دیروزی و فردایی... گرگ صفت های جامعه هم عیناً از گرگ های طبیعت الگو گرفته اند هر کجا نقصی میبینند دلشان به طمع میافتد. حقّا که کلام خداوند زیبا و حکیمانه است آنجا که میفرماید: «به گونه ای سخن نگویید – و عمل نکنید- که بیماردلان بر شما طمع کنند»
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
خواهر کوچک و معصومم خجالت نکش این کسان دیگری هستند که باید از تو و امثال تو خجالت بکشند
گناه تو نیست ای دخترکم که به جای درس و مشقت باید آدامس بفروشی .. گناه تک تک ماست که بی عدالتی میبینیم و سکوت میکنیم!
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 2:21 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
پیرزن زل زده بود به مردمی که میوه می خریدن پیرزن با خودش فکرکرد چی میشد اگر اون هم می تونست برای خونه میوه بخره چشمش افتاد به میوه های خراب بیرون مغازه با خودش گفت خوبه سالم ترهاشو برداره, تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت:دست نزن برو دنبال کارت..... پیرزن زود بلند شد چند تا از مشتریها نگاهش کردند خجالت کشید راهش رو کشید و رفت خانمی صدایش زد:مادرجان ,مادرجان پیرزن ایستاد برگشت و به زن نگاه کرد زن لبخندی زد و گفت: اینها رو برای شما گرفتم سه تا پلاستیک دستش بود پر از پرتقال و موز و سیب پیرزن گفت :ممنون من مستحق نیستم . زن گفت اما من مستحق هستم مادر من مستحق داشتن شعور انسان بودن هستم و محتاج کمک به همنوع. اگه اینارو نگیری دلم رو شکستی و میوه هارو داد و سریع دور شد گرمای مهربونی زن تاهفته هاپیرزن رو گرم کرد. ما همیشه فکرمی کنیم که برخی آدما محتاجند و ما باید به آنها کمک کنیم ... ولی یادمان نرود كه ما بيشتراز آنها محتاجیم که به دیگران کمک کنیم . بیایید قرار بگذاریم يادمان نرود كه شايد روزي ما جاي آنها قرار بگيريم .....
برچسبها: داستان کوتاه [ جمعه دوم دی 1390 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم. ازکتاب گهر های اندیشه استاد ( دکتر شریعتی)
برچسبها: دلتنگی های دینی [ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 5:33 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
اللهم انك تسمع كلامنا
![]() اللهم إنك تسمع كلامنا.. وترى مكاننا.. ولا يخفى عليك شيء من أمرنا.. نسألك مسألة المسكين.. ونبتهل إليك ابتهال الخاضع المذنب الذليل.. ندعوك دعاء من خضعت لك رقبته.. وزل لك جسمه.. ورغم لك أنفهُ.. وفاضت لك عيناه.. يا من يُجيب المضطر إذا دعاه.. يا الله.. يا رب.. يا سامع الدعاء.. يا غافر السيئات.. يا ولى الحسنات.. يا مُجيب دعوة المضطرين.. يا من لا تراه العيون.. ولا تخالطهُ الظنون.. ولا يصفهُ الواصفون.. ولا تغيره الحوادث.. ولا يخشى الدوائر.. يا من يعلم عدد مثاقيل الجبال.. وعدد قطر الأمطار.. وعدد ورق الأشجار.. ومكاييل البحار.. يا الله. اللهم ارحمنا إذا أتانا اليقين.. وعرق منا الجبين.. وبكى علينا الحبيب والغريب.. اللهم أرحمنا إذا اشتدت السكرات.. وهوت القوة والقدرات.. اللهم ارحمنا يوم تذهل كل مُرضعة عما أرضعت.. وتضع كل ذات حملِ حملها.. وترى الناس سُكارى وما هُم بسكارىَ.. ولكن عذابك شديد.. اللهم ارحمنا إذا زلزلت الأرض زلزالها.. وأخرجت الأرض أثقالها.. اللهم أرحمنا إذا أورينا التراب.. وغُلّقت من القبور الأبواب.. فإذا الوحدة والوحشة وهول الحساب.. اللهم أرحمنا إذا أُقمنا للسؤال.. وخاوننا المقال.. ولا ينفع مالٌ ولاجاهٌ ولا عيال.. اللهم ارحمنا إذا لم يذكرنا ذاكر.. ولم يسترنا ساتر.. فلا أملَ إلا فيك يا قاهر يا غافر يا ساتر. اللهم ارحمنا يوم يفر المرء من أخيه.. وأمه وأبيه.. وصاحبته وبنيه.. ارحمنا يوم تُبدل الأرضُ غير الأرضِ والسماوات.. اللهم ارحمنا يوم تقول لجهنم هل امتلأت.. وتقول هل من مزيد.. ربنا أنت الذى خلقتنا وتهدينا.. وأنت الذى تطعمنا وتسقينا.. وإذا مرضنا فأنت تشفينا.. ربنا نطمع أن تغفر لنا خطيئاتنا يوم الدين.. ربنا هب لنا حُكما وألحقنا بالصالحين.. واجعل لنا لسان صدقِ فى الآخرين.. واجعلنا من ورثة جنة النعيم.. واغفر لنا يا رب العالمين.. ولا تخزنا يوم البعث يوم لا ينفع مالُ ولا بنون.. إلا من أتاك يا ربنا بقلب سليم.. اللهم ارحمنا بالقرآن.. اللهم يا رحمن اجعلنا من عبادك الذين يمشون على الأرض هونا.. وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.. ربنا اصرف عنا عذاب جهنم.. إن عذابها كان غراما.. إنها ساءت مُستقرا ومُقاما.. ربنا هب لنا من أزواجنا وذرياتنا قرة أعين.. واجعلنا للمتقين إماما.. واجعلنا من الذين يجزون الغرفة بما صبروا ويلقون فيها تحية وسلاما. اللهم اجعلنا لكتابك من التاليين.. ولك من العاملين.. وإلى حلاوة خطابهِ مستمعين.. وعن النيران مزحزحين.. وفى الجنات منعمين.. ولا من رحمتك آيسين.. برحمتك يا أرحم الراحمين. التماس دعا
برچسبها: دلتنگی های دینی [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 2:34 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
برای خودت زندگی کن
برچسبها: دلنوشته ها [ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 1:23 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ هه لوي دالاني ]
|
||
|
| ||